شب..روز..می آیند و میروند و میگذرند اما...نمی مانند من ..تو ..می آییم و میرویم و میگذریم و اما..نمی مانیم راز ماندن چیست؟ راز بودن چیست؟ به ظاهر عالم خدایی دارد... به ظاهر ما هستیم.. مگر نه این است کا از ما فقط یک نام مانده ست؟ فقط یک نام؟(انسان) گفته اند آسمان همیشه ابری نیست اماسالهاست اینجا پر از ابراست آسمانش... انگار بازباید گفت: "داروگ کی می رسد باران" خدای من...! بگو باران بیاید و بشوید و ببرد.. تا به کی دنیا بدون عشق نفس خواهد کشید پرنده در آسمان ابری پرواز نمی کند سایه ایی نیست دگر چون آسمان همیشه ابریست تا به کی...؟ چرا نمی آیی...؟ بشکن طلسم این سکوت را.. انگار واژه عشق هزاران تعبیر شده است... ولی تو باور کن که عاشق ترین عشق خدایی.. صدای فریادهای به جا مانده از عشق خدایی باور کن.. تو.. تو.. تو.. تو عاشقی...خدایت عاشق است دگر چه میخواهی؟ (هاتف)
بیائیم خودمان را خود دوباره امتحان کنیم.. بیائیم شروع کنیم از سر خط و دوباره نوشتن را مشق کنیم.. مشقی از واژه ی زیبای صبر.. بیائیم تمام واژه های هستی را مشق کنیم.. بیائیم تمامی آواز های عشق را سر دهیم... بیائیم شعرهایی بسراییم از طعم شیرین عشق.. بیائیم خدا را عشق و عشق را خدا معنا کنیم.. بیائیم خدارا لمس کنیم.. به کجا میرویم؟؟؟ نا کجا آباد همین جاست.. بیائیم به ندای دلمان گوش دهیم.. هیس..!!!گوش ده.. خدا با تو سخن می گوید..آری با تو.. بیائیم پرواز شویم.. چون.. پرنده مردنی ست.. (هاتف)
سنگ و چوبم....؟؟ یا که انسم یا که جنم...؟؟ یا زعرشم یا زفرشم...؟؟ یا ز زنگم یا ز رنگم...؟؟ یا ز روحم یاز جسمم...؟؟ یا ز ایران یا زچینم...؟؟ ببخشید یا خدایم...؟؟ پیچپیچک ها نمی دانم کی ام... شاپرک ها مانده ام من کیستم... راستی ها من نمیدانم کی ام.. راستی ها من نمیدانم چی ام.. سر به جای چه نهادم... پا به پای که نهادم.. من کی ام...؟؟؟ گر خدایم پس چرا بی یارو تنهایم.. گر زچوبم پس چرا بی بال وبی برگم.. گر زسنگم پس چرا اینگونه می رنجم... گر زفرشم پس چرا بی رنگ بی رنگم... گر ز عرشم پس چر اینگونه می جنگم... گر... راستی ها از خدایم عذر میخواهم نمیدانم کی ام... (هاتف)
خوابم برد... صبح آمد... آفتاب در زد.. کسی در را باز نکرد... خدا گریست... باران بارید... بیدار شدم... کودکی در گوش خدا آرام گفت گریه نکن درست می شود... صورتم خیس شد.. یادم رفت پرنده در آسمان ابری پرواز نمی کند... کودک مرد تا خدا تنها نباشد.. خدا در تنهایی اش به کودک گفت من تنهایم.. کودک مرد آری کودک مرد تا خدا تنها نباشد... خدا باز گریست.. (هاتف) از این عاشق شدن هایت تو را عشقی فراتر هست؟ گر از فردا و فردا ها تو را فردایی دیگر هست قسم بر عرش آن عشقم تو را یک نام دیگر هست گر از فردا و فرداها تو را فردایی دیگر نیست قسم بر عرش آن عشقم تو را یک نام دیگر نیست خدایت در درون توست خدایت در و جود توست به دنبال چه میگردی هم حتی او وجود توست اگر فردایت این روز است اگر عشقت همینجورست بدان بی راهه را رفتی خدایت جای دیگر هست (هاتف) خداوندا ...! خداوندا پریشانم.. تو صبری حاصلم فرما که بنویسم ز ایمانم... خداوندا..! تو می دانی که این حالم همه تقصیر من نیست که شب ها مثل لیلی ها نمیخوابم... که فریادم همه از دست انسان هاست..انسان هاست ...انسان هاست... همه از شب می نالند.. خداوندا ...! پریشانند .. چه باید کرد؟؟؟ تا به کی براین درخت هیچ لانه می سازند ؟؟ نمیدانم نمیدانم نمیدانم... همی دانم پریشانم خداوندا من از تو عذر می خواهم... ببخشا هم من و هم او ..هم ایشان را خداوندا من از تو عذر می خواهم... هاتف ای قلم ننویس دیگر حرفهایت حرف نیست عاشقان خالی پر مدعا را شرم نیست بس که از آدم سخن ها دیده ام بس دیده ام این دل ویرانه ام جایی برای درد نیست مرگ پیدا می کنم اندر خم این پیچ را هاتفا فهمند آنوقت حرفهایت حرف کیست (هاتف) ای کاش در عمق دلم حسرت ای کاش نبود ای کاش با (نام تو جانا)یار مرا هیچ ز ای کاش نبود این ناله ی ای کاش مرا سوخت خدا فریاد مرا کاش که ای کاش نبود فریاد و غم وآه خدا.. کاش نبود ای کاش جانم همه در وادی بی نامی تو سوخت خدا ای کاش هاتف غم خود را به نسیمی بسپرد (هاتف) ای کاش ................................. زندگی چیست...؟؟؟ زندگی صاف است..پیچ وخم های آن افکار ماست ..افکار ها در ذهن ماست..ذهن ماتسلیم باورهای ماست و.. باورها ناشی از ایمان ماست... زندگی ظلمت تنهایی نیست... زندگی صحرای نومیدی نیست... زندگی آیه ی تاریکی نیست... زندگی جنبش خاموشی نیست... زندگی حاصل یکسانی نیست... زندگی کاخ کهنسالی نیست... زندگی معمای شگفتی نیست... زندگی آیه ی مرگزاری نیست... زندگی نقش های تو خالی نیست... زندگی زدودن خاک از سر قبرستانی نیست.. زندگی فکر شهوتناکی نیست... زندگی خریدهمخوابی نیست... زندگی خریدن تن عریانی نیست... زندگی نگاه شهوتناکی نیست... زندگی تسلیم طغیانی نیست... زندگی آواز ناپاکی نیست... زندگی پچ پچ لرزان شبانگاهی نیست... زندگی غربت گورستان نیست... زندگی پهنه ی خاموشی نیست... زندگی چشمه ی بی آبی نیست... زندگی اعضای جنسی حیوانی نیست... زندگی رها شدن در پی چشمانی نیست... زندگی ارزان نیست... زندگی تشبیه نیست...... زندگی واقعیت است زندگی فریاد است... زندگی منتظر است.. زندگی منتظر ظهور یک انسان است...(حتی یک انسان) (هاتف) زندگی چیست؟؟؟ که در اینجا به جز نامت دگر چیست؟؟؟؟ دراینجا کفر می پوشند در اینجا خرقه می پوشند که در اینجا به جز تو آشنا نیست... (هاتف) آمده ام خودم را در تو تماشا کنم خدا را ... در دل ویرانه ی خود جا کنم آری... حرف دلم سوی توست.. بر در احساس همین کوچه هاست سوی همین خانه هاست مخلوط شده با غم این بینواست خدایا...!!! باز بدنبال تو رفتم ولی گم شدم و راه به بیراهه هاست فطرتم... پاک شو پاک شو فطرتم پاک شو... تا براین پیچک ها سوی همین آدمها سوی تو آیم خدا... باز...تو را در دل ویرانه ی خود جا کنم... خدایا.. خدایا تا چه شود دل من سوی تو باشد ولی ... آه چه ها کرده ام با خودم و با خدا... !؟ ( هاتف) در عمق دلم اصل نیازم همه تو تا کی بزنیم پرسه در این خاک غریب ذر جمله ی بی کسان، کسانم همه تو (هاتف) چه خوش روزی شدی آن روز که با او همنوا گشتم خودم را از خودم نزدیک واو هم از منم نزدیک صدا کردم جواب آمد که با او همصدا گشتم (هاتف) ره بدان راهی گذار تا که بدانی کیستی چهارپایان هم نمی دانند کی اند و چیستند فرق تو با آن چه باشد گر ندانی کیستی (هاتف) وقتی هستی و باید باشی و نفس بکشی ونیستی وقتی فریاد می کشی و کسی تورو نمیبینه..وقتی تمام شعراتو با اشکات پاره پاره میکنی.. وقتی حرف میزنیو همه گوش میدنو بعد خوابشون میبره وقتی همه خود خواه میشن وقتی خیلی ها میمیرن وقتی شعر جاشو به ... وقتی ای کاش ها زیاد میشه...وقتی خدا غریبه میشه ..وقتی صدا به صدا نمیرسه ..وقتی چشمه ی اشکات خشک میشه وقتی تیر آخرو میزنی .. وقتی و بی نهایت از این وقتی ها.. چه راهی میمونه...خدا خدا خدا خدا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
و..
گوش کن
| Design By : Pichak |


